محمد تقي جعفري

35

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

جنگ خلقان همچو جنگ كودكان جمله بىمعنى و بىمغز و مهان مولوى يك قطعهء ادبى زيبا از هوگو را كه در تفسير و نقد و تحليل مثنوى مجلد دوم هم آورده‌ايم ، در اينجا مىآوريم ، اين قطعه توصيفى مناسب در بارهء شمشير بارگان بدست مىدهد : « ششهزار سال است كه مردم جهان به آدمكشى مشغولند . . . آسمان پهناور هر ساله پيامبرانى به صورت گلهاى زنبق و آشيانهاى زرين پرندگان براى مردم جهان مىفرستد تا آنانرا به صلح و محبت بخواند . اما اين پيام مهر اثر جنون را از دلهاى هراسناك مردم جهان بيرون نمىبرد ، زيرا - ديرى است كه بزرگترين عشق مردم روى زمين ، آدمخوارى و خونريزيست . ديرى است كه فرح بخشترين نواى موسيقى ملل شيپور جنگ است . ديريست افتخار به صورت كابوسى موحش در آمده است كه سوار بر ارابهء كوه پيكر خود مىگذرد و مادران بينوا و فرزندان خورد سالشان را زير چرخهاى سنگين خود خورد مىكند . امروز خوشبختى ما بسيار مشكل پسند شده است زيرا - رضايت آن وقتى بدست مىآيد كه مردمان بگويند : « برويم و بميريم » حالا ديگر براى جلب خوشبختى تنها بايد لب بر شيپور جنگ نهاد . همه جا برق پولاد مىدرخشد و همه جا دود و آتش بر مىخيزد . ديگر مردمانى كه دسته دسته از پى كشتار هم روانهء ميدانهاى آدمكشى ميشوند ، براى روشن كردن ظلمتكدهء روح وسيله اى جز آن ندارند كه شعلهء توپهاى جنگ را بر افروزند . اين همه تنها بخاطر جاه طلبى بزرگان قوم صورت مىگيرد كه آنها هنوز ما را در خاك نكرده بر سر گورمان تجديد عهد مودت ميكنند و در آن هنگام كه كالبد ما در دل گور تيره خاك مىشود و در ميدانهاى جنگ شغالان و لاشخوران سراغ گوشتهايى را مىگيرند كه شايد با استخوانها باقى مانده باشد ، اين آقايان بهم سلام مىگويند . اين وضع دنياى امروزى ما است ، دنيائى است كه در آن هيچ ملتى